ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

392

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

واهمه ودر جهت تضاد با عقل در نزد اشخاص كافر وفاسق كه از أوامر خدا سرپيچى دارند مىباشد . پس معلوم شد كه رئيس قواى بدني قوّهء واهمه است وبه هنگام معارضهء با عقل وپيروى شخص از قواى واهمه به منزلهء پيروى از سپاهيان إبليس ومددكاران أو مىباشد . ( 1665 - 1652 ) در بارهء اين جملهء حضرت : اعترته الحميّة وغلبت عليه . . . خلق الصلصال ، فلاسفه وحكما گفته‌اند كه مقصود از اين كه إبليس وسپاهيانش از آتش آفريده شده‌اند اين است كه أرواح حامل اين قوا چنان كه دانسته شد اجسامى لطيف هستند واز لطافت أخلاط كه بشدّت گرم است وهوا وآتش در آن غلبه دارد آفريده شده‌اند كه آفرينش از اين عناصر آسانتر وآخرين مرحله خلقت اعضاى بدن مىباشد وهمچنين است قلب كه سرچشمهء اجزاست . بنا بر اين آن أرواح به منزلهء بدن براي اين قوا هستند وبه همين دليل است كه إبليس به آتش نسبت داده شده است . وخداوند متعال از قول وى فرموده است : قالَ ما مَنَعَكَ * . وباز فرمود : وَالْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ ، منظور اين است كه پيش از وجود جنّ وإبليس مقدّر كرديم كه عنصر آتش وهوا در وجود جنّ وإبليس غلبه داشته باشد . بعضي از حكما گفته‌اند كه چون عنصر آتش لطيفترين عنصر ، وقواى واهمه وزمينه‌هاى آن لطيفترين أمور جسماني است ، بنا بر اين تكوّن آنها از لطيفترين أخلاط است وبه همين دليل است نسبت دادن اين قوا به آتش از ديگر عناصر مناسبتر است ، زيرا كه در لطافت مشابه يكديگرند ، پس رواست كه در بارهء إبليس گفته شود كه اصلش از آتش است . نگوييد كه اگر منظور از انسان نفس ناطقه باشد پس معناى كلام إبليس كه گفت : خلقته من طين چيست ؟ چرا كه مىگوييم : همان گونه كه به دليل غلبهء عنصر آتش در روح حامل إبليس صحيح است كه بگوييم إبليس از آتش است ، همچنين به دليل غلبهء عنصر خاك در وجود آدم صحيح است كه أو را از خاك بدانيم .